گاهی اولین بار که کودک یک کلمه زشت یا نامناسب را به زبان میآورد، والد شوکه میشود و ناخودآگاه دنبال مقصر میگردد:
«از کجا یاد گرفت؟»، «کی جلوی او این حرف را زد؟»، «نکنه شخصیتش خراب شده؟» اما واقعیت این است که برای بیشتر کودکان، گفتن یک کلمه زشت نه از سر بیادبی است و نه قصد آسیب دارد؛ بیشتر یک تجربه زبانی است. کودک هنوز بار اخلاقی کلمه را نمیفهمد. او یک صدا را شنیده، از انرژی جمله خوشش آمده و حالا میخواهد امتحانش کند.
در سنین قبل از مدرسه، زبان برای کودک یک ابزار آزمایش محیط است.
همانطور که دکمهها را فشار میدهد، اسباببازیها را پرت میکند و صداهای عجیب درمیآورد، کلمات هم برایش وسیله تجربهاند. خیلی وقتها معنای کلمه مهم نیست، مهم واکنشی است که ایجاد میکند. اگر با گفتن آن کلمه بزرگسالان تعجب کنند، بخندند، سکوت کنند یا عصبی شوند، کودک میفهمد این کلمه “قدرت دارد” و همین کافی است که دوباره آن را تکرار کند.
گاهی کودک کلمه زشت را در موقعیتی شنیده که همراه با هیجان بالا بوده؛ دعوا، شوخی بزرگترها، بازی گروهی، تلویزیون. مغز کودک اول هیجان را ثبت میکند و بعد معنا را. برای همین ممکن است کلمهای را فقط بهخاطر انرژی صحنه تکرار کند، نه بهخاطر محتوایش. در واقع برای کودک این کلمه یک ابزار برای تغییر فضاست: «با گفتن این کلمه اتفاقی میافتد.»
در بعضی مواقع هم استفاده از این کلمات بخشی از آزمودن مرزهاست.
کودک در دورهای از رشد میخواهد بفهمد چه چیزهایی کنترل میشوند، چه چیزهایی ممنوعاند و چه چیزهایی مجاز. وقتی میفهمد یک کلمه ممنوع است، ممکن است بیشتر جذب آن شود، چون ممنوعیت خودش یک انگیزه ایجاد میکند. این واکنش بیشتر یک رفتار تجربی است تا مخالفت شخصی.
در کنار همه اینها، نقش نیازهای هیجانی را هم نباید نادیده گرفت. کودکی که واژگان کافی برای بیان احساسات ندارد، ممکن است از یک کلمه “بزرگ” استفاده کند تا شدت هیجانش را نشان دهد: عصبانیت، خجالت، ترس یا حتی شوق. یعنی پشت کلمه، احساس هست، اما زبان مناسب برای بیانش هنوز رشد نکرده.
تا اینجا ماجرا بیشتر شناختی و رشدی بود؛ یعنی کودک چرا این کلمات را میگوید. اما بخش مهمتر برای والد این است که من چطور واکنش نشان دهم؟ چون واکنش ما میتواند این مرحله را کوتاه، بیاهمیت و گذرا کند، یا تبدیلش کند به یک رفتار تثبیتشده و پررنگ.
وقتی کودک حرف زشت میزند، اولین چیز این است که واکنش هیجانی نشان ندهیم. کودکان به واکنش ما بیشتر از کلمات توجه میکنند.
اگر بخندیم، او فکر میکند این کلمه بامزه است و دوباره تکرارش میکند. اگر عصبانی شویم و شدید واکنش بدهیم، کلمه تبدیل میشود به “ابزار قدرت” و به وقتهایی که بخواهد توجه بگیرد یا کنترل موقعیت را به دست بگیرد، دوباره از آن استفاده میکند.
واکنش شدید همیشه به کودک این پیام را میدهد که «این کلمه خاص است»، و هرچیزی که خاص باشد، دوباره امتحان میشود.
قدم بعد این است که بدون تحقیر و تمسخر، به کودک نشان دهیم این کلمه در این خانه استفاده نمیشود. نه با جملههایی مثل «زشته! بیتربیتی!»
بلکه با توضیح ساده و مستقیم: «من این کلمه رو دوست ندارم، ما تو خونهمون اینطوری حرف نمیزنیم.»
این جمله نه کودک را تحقیر میکند، نه کلمه را جذابتر میکند، فقط مرز را مشخص میکند.
بعد از مشخص کردن مرز، بهتر است بفهمیم چرا کودک آن کلمه را گفت.
اگر به نظر میرسد دنبال توجه است، شاید لازم باشد توجه مثبت بیشتری در لحظات معمولی دریافت کند.
اگر کلمه را هنگام عصبانیت گفت، شاید نیاز دارد یاد بگیرد احساسش را با زبان دیگری بیان کند.
اگر از کسی تقلید میکند، شاید لازم است محیط زبانیاش امنتر و فیلترشدهتر باشد.
و اگر صرفاً دارد امتحان میکند، معمولاً با چند بار بیتفاوتی همراه با یک توضیح ساده، مسئله خودبهخود حل میشود.
گاهی بهترین واکنش نه اصلاح فوری است و نه بحث طولانی. گاهی فقط کافی است کلمه را “بزرگ نکنیم.” یعنی به جای وارد شدن به جنگ قدرت، موضوع را ساده، کوتاه و بدون هیجان رد کنیم. بچهها از واکنش ما یاد میگیرند کدام رفتار ارزش تکرار دارد.
اگر ببینند این کلمه نه توجه میگیرد، نه شوک ایجاد میکند و نه درگیری، معمولاً جذابیتش کم میشود.
در نهایت، گفتن یک کلمه زشت در بیشتر موارد به معنای بداخلاق شدن کودک نیست؛ بیشتر نشانه ورودش به مرحلهای است که دارد با زبان، احساس و تاثیر کلمات روی رابطهها آشنا میشود.
کار والد این نیست که کودک را شرمنده کند یا از شخصیت او نتیجهگیری کند، بلکه این است که فضا را طوری مدیریت کند که کودک یاد بگیرد چطور احساس، عصبانیت یا شوخی را با زبان محترمانهتر بیان کند؛ نه از طریق سرکوب، بلکه از طریق جا دادن واژههای بهتر.